تاوان

شاخۀ شمشاد شکست. امروز صبح. پیش از بیدار شدنِ همۀ اهل محل. شمشاد وسطی پارک. شمشادِ پنجم. شمشادی که در چهارگوشه‌اش چهار شمشاد جوانتر روییده بود. دخترانِ دیروزی حتی یادشان رفته، بعدِ تاب‌خوردن، طنابی را که به آن بستند باز کنند و با خود ببرند. آخ که چه ذوقی می‌کردم دیروز از تاب‌خوردنشان و چه حرصی می‌خورم امروز از شکستنِ شمشاد. همیشه همین طور است تاوان شادی یکی را دیگری می‌دهد. بیچاره شمشاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *