بازنویسی حکایت دوم از باب اول گلستان:
یکی از پادشاهان خراسان، محمود غزنوی را در خواب دید.
همهی گوشت و پوست محمود پلاسیده بود
مگر چشمانش که همچنان در چشمخانه میگردید و مینگریست.
همهی خوابگزاران از گزارش این خواب ناتوان ماندند
مگر درویشی که از پس کار بر آمد و گفت:
هنوز نگران است که کشورش به دست دگران است.