چیدمان | دربارۀ شکسته‌نویسی

اوایل اسفند ۹۶، به هنگام خواندنِ کتابِ “اصول شکسته‌نویسی”، یادداشتک‌هایی را با مداد در گوشه‌کنارِ آن کتاب می‌‌نوشتم. چیزی در حدودِ دو سال بعد، وقتی دوباره سراغ آن کتاب رفتم، اثرِ قلم در یادداشت‌های انتهاییِ کتاب بسیار کم‌رنگ شده بود، و من، نگرانِ از دست رفتنِ آن یادداشت‌هایم شدم. بی‌درنگ، خواستم مداد به دست بگیرم و به جانِ همۀ آن واژه‌های کم‌رنگ‌شده بیفتم؛ ولی، چشم‌غُرّۀ کتاب‌های نخواندۀ دوروبرم، هرگز به من اجازۀ دوباره‌کاری نمی‌داد؛ تسیلم شدم و به آغوش کتاب‌های نواَم بازگشتم.

اما موضوع و محتوای آن کتاب، از یک سو، و شیوۀ نگارشیِ نویسندۀ آن، “علی صلح‌جو”، که ویراستاری ماهر نیز بود، از سوی دیگر، هرچندگاه مرا برای بازنویسیِ آن یادداشت‌ها وسوسه می‌کرد. تا اینکه سرانجام، امروز فرصت یافته‌ام برای بازنویسیِ آن شانزده ‌یادداشت … .

 

۱

ما افزون‌بر خاطرۀ شنیداری، خاطرۀ دیداری هم از کلمات داریم. خاطرۀ دیداری بیش از خاطرۀ شنیداری در بازیافتِ کلمه‌ها یاری‌رسان ماست و چنانچه کسی، دانسته یا ندانسته، در این خاطره‌، دستبری کند، مهم‌ترین پلِ ارتباطیِ میان ما و کلمات را فرو ریخته است.

 

۲

چنانچه نویسنده عُرضه داشته باشد گونۀ گفتاری هر یک از شخصیت‌های داستانی‌اش را بازشناسد و همان‌گونه آن را بدونِ شکستنِ واژه‌ها در متنِ قصه‌اش بیاورد، مطمئن باشید که خواننده، در زمانِ خواندنِ گفت‌وگوها، زحمت چندانی در شکسته خواندنِ واژه‌ها نخواهد ‌کشید.

 

۳

شکستنِ واژه‌ها، به مقدار کم، به نحوی که چهرۀ اصلی واژه‌ را مخدوش نکند و تنها نشانی برای نمایشِ دیالوگ‌‌ها باشد، اشکالی ندارد؛ ولی شکستنِ بیش از اندازۀ آن‌ها، به‌قطع مزاحمِ خواندنِ خواننده خواهد شد.

 

۴

“محمود کیانوش”، در  اوایل سال چهل، برای نخستین بار در ایران، این نظریه را مطرح کرد که در دیالوگ‌نویسی بایست به جای شکستنِ کلمات، به دنبال چیدنِ درستِ کلمات در کنار هم بود.

 

۵

نخستین کسی که از برتریِ شکسته‌نویسی در عناصر دستوری خبر می‌دهد، “احمد سمیعی گیلانی” است.

 

۶

بحث بر سر این نیست که چه کلماتی را بایست یا نبایست شکست؛ بحث بر سر این است که از میان کلماتی که در گفتار، شکسته می‌شوند، کدام‌یک بایست در نوشتار، شکسته باقی بماند.

 

۷

بنابراین، ما با کلماتی شبیه، «اس، صب، دیرو، قن، یورون و دع» هیچ خاطره‌ای نداریم و دور از ذهن است که خواننده‌ای بتواند، با یک دید، از این کلمات، به یادِ «اسم، صبر، دیروز، قند، یاران و دَه» بیفتد.

 

۸

چنانچه تعداد این‌طور کلماتِ لهیده و دم‌بریده در متنی بیش از حدّ معمول شد، دیگر نمی‌شود آن متن را خواند، یا لااقل فقط با زجرِ زیاد می‌شود خواند.

 

۹

یک معیاری که می‌شود برای جوازِ شکستنِ کلمات گذاشت، بازشناسایی کلمه در همان نگاه نخست است.

 

۱۰

تنها خوانندۀ تازه‌کار میل دارد که کلمات را با صوتی بلند بخواند؛ بعدها، که از تازه‌خوانی درآمد، شنیدنِ زمزمۀ خودش به هنگام مطالعه، آزارش می‌دهد و میل به ساکت‌خوانی پیدا می‌کند. با ساکت‌خوانی و ادا نکردنِ کلمات هنگام مطالعه، ناخوداگاه، کلمات در نگاه‌ خواننده، شکسته می‌شوند و سرعتِ مطالعه‌ تا چند برابر افزایش می‌یابد.

 

۱۱

در زبان فارسی، تنها کلماتی را می‌شود شکسته نوشت که شکلِ گفتاری‌شان در سنجشِ با شکلِ نوشتاری‌شان هجایِ کمتری داشته باشد. به‌مثل، کلماتِ: «جان، خانه و ریسمان»، چه در نوشتار و چه در گفتار، شمارِ هجاهایشان فرقی نمی‌کند و با هم برابر است؛ بنابراین، نبایست آن‌ها را به شکل «جون، خونه و ریسمون» نوشت. ولی کلمۀ «توپ‌خانه»، شکلِ نوشتاری‌‌اش چهارهجایی و شکلِ گفتاری‌ِ آن سه‌هجایی است؛ بنابراین، این کلمه‌ را باید در دیالوگ‌ها به صورتِ شکسته نوشت: «توپ‌خونه».

نکتۀ دیگر اینکه، انتهای ساختمانِ بعضی از کلماتِ تک‌بخشیِ فارسی، مثلِ «خواست، باخت و داشت» از یک صامتی که بسیار نرم و کم‌رنگ ادا می‌شود بر پا شده است. به همین سبب، نیازی به شکسته‌نویسیِ آن کلمات به صورتِ «خواس، باخ و داش» نیست. به‌عبارتِ‌دیگر، کسی نویسۀ «ت» را در آن کلمات، درشت و پررنگ ادا نمی‌کند.

 

۱۲

یکی از بهترین شگرد‌ها برای نویسندگانی که می‌خواهند در  دیالوگ‌نویسی، بدونِ شکستنِ واژه‌ها، شیوۀ گفتاری را به کار ببرند، آن است که نخست دیالوگ‌ها را شکسته، (یعنی، دقیقاً همان‌طور که ادا می‌شوند، به رویِ کاغذ بیاورند و بنویسند) و بعد واژه‌های آن را از شکسته به سالم (ناشکسته) برگردانند. نمایشنامه‌نویسانِ حرفه‌ای این کار را بسیار آزموده‌اند، برای اینکه آن‌ها در نوشتنِ نمایش‌نامه راهی به‌ غیر از نگارشِ به شیوۀ گفتاری ندارند.

 

۱۳

مسئلۀ لهجۀ شخصیت‌ها هیچ ارتباطی به مسئلۀ شکسته‌نویسی ندارد و نبایست هیچ‌گاه میانِ این دو مسئله خلط کرد.

 

۱۴

چاره‌سازترین تدبیر برای وادارساختنِ مخاطب به شکسته‌خوانی، نگارشِ دیالوگ‌ها به شیوۀ گفتاری است.

 

۱۵

علی‌القاعده، نمی‌بایست آنچه را که سیستمِ آواییِ خودِ زبان را دچار دگردیسی و تغییر می‌کند در نوشتار دخالت داد؛ لذا، نباید مثلاً به جای «داشت، خواست، مجتمع و اجتناب» نوشت: «داش، خواس، مشتمع، اشتناب‌».

 

۱۶

تمامِ حرفِ صلح‌جو در این کتاب آن است که، از یک طرف، بایستی بر نگارش سالمِ واژه‌ها (نشکستنِ واژه‌ها) پافشرد، و از طرف دیگر، باید شکسته‌خوانی را به خواننده سفارش کرد.

 

به اشتراک‌گذاری یادداشت
پیشنهاد مطالعه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *