فهرست زیر گزیدهای از ضربالمثلها، کنایات و کلمات قصارند که آنها را براساس الفبا تنظیم کردهام:
آ
- آب از سرچشمه گلآلود است.
- آتش نشاندن و اخگر گذاشتن، افعی کشتن و بچه نگه داشتن، کارِ خردمندان نیست.
- آفتِ جانِ من است عقلِ من و هوش من.
- آه صاحبدرد را باشد اثر.
ا
- از تفنگ خالی دو نفر میترسند.
- از دشمنان برند شکایت پیش دوست/ چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟
- اگر دانی که نان دادن ثواب است/ تو خود میخور که بغدادت خراب است.
- اول اندیشه، وانگهی کردار.
- اول چاه را بکن بعد منارش را بدزد.
- ای بسا آرزو که خاک شده.
- این قافله تا حشر درین بادیه لنگ است.
- این همه چمچمه زدی کو حلوا؟
ب
- بادمجان بد آفت ندارد.
- باران که در لطافتِ طبعش خلاف نیست/ در باغ لاله روید و در شوره بومِ خس.
- باقی عمر ایستادهام به غرامت.
- بسا کس که داد از طمع، جان بباد.
- برایِ دستمالی، قیصریه را آتش میزند.
- بقدرِ گلیمت بکن پا دراز.
- به گِل، آفتاب نتوان اندود.
- بندهیِ حلقه به گوش ار ننوازی برود/ لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش.
- به هر چمن که رسیدی، گلی بچین و برو.
- به هر کجا که روی، آسمان همین رنگ است.
- بیگاری، بهتر از بیکاری.
پ
- پول، علفِ هرز نیست.
ت
- تا پریشان نشوی کار به سامان نرسد.
- تا تنور گرم است نان را بچسبان.
- تا درشتی هنر نپنداری/ اسبِ لاغرمیان به کار آید.
- تا ریشه در آب است، امیدِ ثمری هست.
- ترسم آزرده شوی، ورنه سخن بسیار است.
- تهی پای رفتن، به از کفشِ تنگ.
ج
- جنگ، دو سر دارد.
ح
- حیا، مانعِ روزی است.
- حق، گرفتنی است نه دادنی.
چ
- چراغِ مرده کجا، شمعِ آفتابِ کجا؟
- چو عشق نو کند دیدار در دل/ کهن را کم شود بازار در دل.
- چون بد آید هرچه آید بد شود/ یک بلا ده گردد و ده صد شود.
- چون سبو بشکست ریزد آب از او.
- چونکه بدکردی بترس آمِن مباش.
- چه بسا خاموشی بهترین گفتارهاست.
- چه رنجها که کشیدند و دیگری آسود.
د
- در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
- دروغِ مصلحتآمیز به که راستی فتنهانگیز.
- دشمنِ دانا به از نادانِ دوست.
- دعواها سرِ لحافِ ملا نصرالدین بود.
ر
- روزگار، آئینه را محتاجِ خاکستر کند.
ز
- زندگانی به مرادِ همه کس نتوان کرد.
- زهشیارانِ عالم هر که را بینی غمی دارد.
س
- سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پرشد نشاید گرفتن به پیل.
- سر را کاشی شکسته، تاوانش را قمی میدهد.
- سین جیم کردن.
ش
- شب حامله است تا چه زاید فردا.
- شب نگردد روشن از ذکرِ چراغ/ نامِ فروردین نیارد گل به باغ/ تا قیامت زاهد ار میمی کند/ تا ننوشد باده، مستی کی کند.
ع
- عاقبت گرگزاده گرگ شود/ گرچه با آدمی بزرگ شود.
- عندلیب آشفتهتر میخواند این افسانه را.
ف
- فرق است میانِ آن که یارش در بر/ تا آن که دو چشمِ انتظارش بر در.
- فواره چون بلند شود سرنگون شود.
ق
- قصاب به فکرِ دنبه، گوسفند به فکرِ جان.
ک
- کار کردن خر، خوردن یابو.
- کوتاهِ خردمند به که نادانِ بلند.
- که ناکس کس نمیگردد از این بالا نشینیها.
گ
- گر زهفت آسمان گزند آید/ راست بر جانِ مستمند آید.
- گفت پیغمبر که چون کوبی دری/ عاقبت زان در برون آید سری.
- گرچه دوریم، به یادِ تو سخن میگوییم.
ل
- لات و بیپول.
- لاف در غربت.
م
- ما کجائیم در این بحر، تفکر تو کجایی؟
- مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمّل بایدش.
- مگس جائی نخواهد رفت جز دکانِ حلوائی.
- ملانقطی
- مُنعِم به کوه و دشت و بیابان، غریب نیست.
ن
- نه خود خورم، نه کس دهم/ گنده کنم مگس دهم.
- نیش عقرب نه از ره کین است/ اقتضایِ طبیعتش اینست.
و
- وقتِ خوردن قلچماقم، وقتِ کار کردن چلاق.
ه
- هرچه آید سال نو گویم دریغ از پارسال.
- هرکسی بر طینتِ خود میتند.
- هرکه دست از جان بشوید/ هرچه در دل دارد بگوید.
- هرکه نداند سپاسِ نعمتِ امروز/ حیف خورد بر نصیبِ رحمتِ فردا.
ی
- یا هفت و پانصد یا قصه کوتاه (از ناصرالدین شاه | برای منع از اصرارِ بیجا و بیهوده).
… .
(این یادداشت بهروزرسانی میشود.)