کسی که غرق در یک دانش است و از دانشهای دیگر ناآگاه، ناخدایی است که به جای راندنِ کشتی در اقیانوسی بزرگ، آن را به دست خویش در کنار جزیرهای متروک به گِل نشانده است. باید افزونبر آموختنِ دانشی تخصّصی، به دنبال پرورش ذهن و گسترشِ حوزۀ دانشمان باشیم. سراغِ علومی را بگیریم که اگرچه برای ما نانوآب ندارد، ولی از دردهای جانیمان میکاهد و به فرهنگ عمومیمان میافزاید.
هیچ اهلِ علمی با خواندن و نوشتن در حوزۀ دانشی خود، فرهیخته محسوب نمیشود، چنانکه هیچ کارگری روزمزد با بیلزدن و هیچ کاسبی با چرتکهانداختن فرهیخته قلمداد نمیشود. “فرهیخته” کسی است که انبانِ ذهنیاش افزونبر دانشی تخصّصی، سرشار از علومی است که پیوندی لطیف با دانشِ تخصّصیاش دارند، همچون گلبرگهای گلی که حلقۀ نخستینشان را عاشقانه احاطه کردهاند.
بهحتم، روشن است که مقصودم، نفیِ تخصّص و تخصّصگرایی نیست. کسی که با مُشتی آگاهیهای سطحی، بیهیچ پیوندی به دانشی تخصّصی، میخواهد برای خویش طمطراقی در جامعه بسازد باید بداند که این خانه از پایبست ویران است و در بندِ نقشِ ایوان بودن بهتنهایی کافی نیست. گسترش چنین رفتاری در جامعه، بدین خاطر است که ما حاضر نیستیم بپذیریم دانستههایمان نسبت به دریای دانشهای موجودِ در جهان، بسیار بسیار ناچیز است و با آن دامنۀ گستردهای که برای دانشهاست ما حتّی توانایی احصایشان را نداریم تا چه برسد به آنکه بر آنها احاطه یابیم.
بدینرو، ما حقّ داریم که نسبت به بسیاری از دانشها، نادان باشیم و نادان باقی بمانیم و کسی را هم بهجهتِ ندانستنشان ملامت نکنیم. نادانیای که هوشیارانه است. “نادانیِ حسابشده بهتر است از داناییِ شتابزده.” ما فرصتی برای فراگرفتنِ همۀ دانشها نداریم، پس بهناچار از آن میان یکی را بهعنوانِ تخصّص و تعدادی را که همسو با آن دانشِ تخصّصی است، با دقّتِ کامل و بدون هیچگونه شتابزدگیای، انتخاب میکنیم.
پس از انتخاب درست، باید تلاش کنیم که همه چیز را در حوزۀ دانشِ تخصّصیمان _ تا آنجا که ممکن است _ بدانیم و در کنارِ آن با دانشهای مرتبط آشنا شویم. یادمان باشد ما حق نداریم در مسیرِ آموختنمان سستی کنیم و ضعیف و بیاراده و تنبل باشیم. شاید تنبلیمان به این خاطر است که باورم داریم فقط در دورۀ تحصیل، آن زمان که جبرِ استاد و جورِ مدارس بر سرمان سایه انداخته بود میتوانستیم دانش یا مهارتی کسب کنیم و اکنون که وضعِحمل کردهایم و از تحصیل فارغ شدهایم و آن سایههای شوم از سرمان برداشته شده، دیگر کار از کار گذشته است و ما توانی برای رشد و ترقّیِ فرهنگی نداریم.
ولی یک بار صادقانه به خودمان پاسخ دهیم که چه مقدار از دانش و فرهنگِ امروزمان را از آن دوران به یادگار داریم و چه مقدار را، پساز آن، از طریق مطالعاتِ شخصیمان بهدست آوردهایم؟ بهحتم، خواهیم گفت که آن آموزشها با شیوهای که در آن، هیچگونه انعطاف و آزادیای نبود، جز اینکه ما را احمقتر کند هیچ خاصیّتی دیگر نداشت.
چند پیشنهاد:
• باید فنّ و دانشِ موردعلاقهمان را خودمان انتخاب کنیم، یک؛
• باید برای آموختنش از اساتیدِ ماهرِ آن فنّ، با هرگونه فکر، اندیشه، سلیقه و باوری، استفاده کنیم، دو؛
• باید کتابهای مفیدِ آن حوزۀ دانشی را عمیق مطالعه کنیم، ساعتها دربارهشان آزادانه بیندیشیم و آنها را نقّادانه بررسیم، سه؛
• باید از دیدار با دیگر دانشهای قوموخویش با دانشِ تخصّصیمان غافل نباشیم، چهار؛
تا در طول زمان شود آنچه باید بشود.